الشيخ حسين المظاهري

175

كاوشى نو در اخلاق اسلامى وشئون حكمت عملى (فارسى)

آرى ، قرآن مى گويد همهءاينها نه تنها از فرد كه از ملت نيز در صورتى كه رذيلتى از رذايل اخلاقى در وجود آنها جاگير شود ، كاملًاشدنى است . قرآن در سورهء مدثر ، عاقبت امر كسى را كه ريحانه العرب ( وليد بن مغيره ) ناميده مى شد و در حق قرآن گفته بود كه " قرآن ، شيرينى و افسونى در خود دارد و لايهء بالاى آن ، ثمر بخش و لايهء زيرين آن ، شاخ سارى است " چنين مى فرمايد : ( انّه فكّر و قدّر . فقتل كيف قدّر . ثم‌ّقتل كيف قدّر . ثمّ نظر . ثمّ عبس و بسر . ثمّ ادبر و استكبر . فقال ان هذا الّاسحر يؤثر . ان هذا الّاقول البشر ) او انديشيد و طرحى افكند ، مرگ بر او باد ، چگونه طرحى افكند ؟ باز هم مرگ بر او باد ، چگونه طرحى افكند ، آنگاه نگريست ، سپس روى ترش كرد و پيشانى در هم كشيد ، سپس روى گردانيد و گردنكشى كرد ، گفت : اين ، جز جادويى كه ديگرانش آموخته اند ، هيچ نيست ، اين جز سخن آدمى ، هيچ نيست . قرآن ، قبلًااين سخن را چنين تعليل مىكند : ( كلّا انّه كان لآياتنا عنيدا ، ) هرگز چنين نيست ، او با آيات ما ، سر ستيز داشت . كتاب خدا با چنين آياتى به ما مى فهماند كه شخص سركش ، ستيزه جو ، حسود و متكبّر ، در صورتى كه اين گونه صفات در دلش جاى گير شود ، به حق اقرارنخواهد كرد ، حتى اگر نسبت بدان يقين يابد . خداوند مى فرمايد : ( و جحدوا بها و استيفنتها انفسهم ظلماً و علوّاًفانظر كيف كان عاقبه المفسدين ) با آنكه در دل ، به آن يقين آورده بودند ، ولى از روى ستم و برترى جويى انكارش كردند . پس بنگر كه عاقبت تبهكاران چگونه بود ؟ قرآن چهرهء دو گروه را براى ما مى نگارد : گروهى كه دلى پاك دارند ، تهى از ستيزه